![]() |
![]() |
|
|
امروز یک عکس بسیار جالب براتون گذاشتم که از شاهکار های جهان بشریت به شمار میره.
داشتم تو یکی از خیابان های مشهد قدم میزدم که صحنه ای دیدم که منو یاد فیلم های ترسناک ارواح و بازی های خفن انداخت! البته من این عکس رو برای کمپانی Konami فرستادم تا شاید سوژه خوبی باشه برای نسخه بعدی بازی Silent Hill ! بنا به رسم گذشته قراره یک مسابقه ترتیب بدیم! میلیارد ها ریال جوایز نقدی و غیر نقدی به تمام کسانی که بتوانند آدرس زیر را پیدا کنند: مشهد - بلوار فردوسی - پلاک 282
البته شاید هم شهرداری مشهد مثل مخابرات پلاک های رند رو نگه میداره تا گرون تر بفروشه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:54 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
همه شما حتما این جوک بی مزه و مسخره رو شنیدین که میگه: به یه عبدلی می گن یک جمله بگو که ۳ تا دروغ توش باشه میگه دانشگاه آزاد اسلامی . (علامت تعجب نذاشتم چون تعجب نداشت!!) اما گویا دوستان ما در شهر مقدس مشهد این رکورد را شکسته و جمله ای با بیش از ۳ دروغ ساخته اند، ملاحظه فرمایید:
به نظر شما این جمله چند دروغ داره؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:29 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
آیا میدانید که سالیان درازی است که در جایی دور افتاده از تمدن در کشور شهری به نام مشهد وجود دارد که در آن از بلیت اتوبوس به عنوان وجه نقد استفاده میشود؟!
بله این رسم عجیب که تاریخچه ای بس پیچیده دارد در شهر مشهد و سایر شهر های حومه رواج دارد و مردمان این شهر بدون توجه به اینکه با این کار خود خواهر و مادر اقتصاد مملکت رو مورد وصلت قرار میدهند اقدام به اسفاده از بلیت اتوبوس در معاملات روزمره خود میکنند. تاریخچه: اصل این قضیه باز میگردد به چندین سال پیش موقعی که بلیت اتوبوس ۵۰ ریال بود و در آن زمان در یکی از روزها مردی به یک قصابی مراجعه میکند و تقاضای مقداری گوشت میکند... قصاب: بفرما آقا قابلی نداره مشتری: خواهش میکنم... چقدر میشه؟ قصاب: نه آقا مهمون ما باش اصلا قابل نداره مشتری: ممنون از لطفتون بفرمایید چقدر میشه... عجله دارم قصاب: آقا ما که با هم این حرفارو نداریم. اصلا مشتری حبیب خداست برو آقا صلوات بفرست مشتری: یَره بهت مُگُم چقدر مِرِه... دیرُم رَفت .... قصاب: آخه اصلا چیز قابل داری نیست... خوب حالا که اصرار میکنین با تخفیف ویژه واسه شما میشه ۳۵۱۰۵ تومن... اصلا قابل نداره جون شما... مشتری: قربان شما اینم ۳۵ هزار تومن اینم یه صدی خدمت شما... شرمنده ۵ تومنی ندارم حلال کن آقا... قصاب: ای بابا این حرفا چیه... حالا ۱۰ تومنی هم نداری؟ مشتری: نه والا... شرمنده ام... قصاب: خواهش میکنم این حرفا چیه... حالا خوب جیباتونو بگردین شاید پیدا شد... مشتری: ای بابا میگم ندارم حالا نمیشه بعداً بیارم واستون؟ قصاب: بعداً؟! آخه دیره نمیشه من چک سر برج دارم... شرمنده مشتری: بابا تو دیگه کی هستی... میگی چیکار کنم؟ یه بلیت دارم میخوای به جای ۵ تومنی بدم؟ قصاب:
و این بود شروع معاملات بلیت اتوبوس در مشهد بسیار بسیار مقدس... امروزه با توجه به بالا رفتن بلیت اتوبوس تا مرز ۳۰۰ ریال و افزایش نقدینگی بلیت در دست مردم، شاهد رشد و رونق بیش از پیش بازار معاملات بلیت در این شهر هستیم... از کرایه تاکسی گرفته تا معاملات مسکن و آپارتمان، همه جا از این اوراق بها دار استفاده میشود. حتی دیده شده که در بعضی بانک های معتبر نیز به جای بقیه پول مشتریان بلیت اتوبوس به آنها داده میشود از طرف دیگر در صحنه ای که بنده خودم شخصا شاهد آن بودم در ایستگاه راه آهن تهران پیرمردی شمع دزد تبار با مراجعه به باجه بلیت اتوبوس و ارائه بلیت اتوبوس مشهد خواستار خرید بلیت اتوبوس تهران شد؟!!! در حدیثی دیگر آمده است که زائرانی که به قصد زیارت پایشان به این شهر باز شده. با تعجب بسیار از این رخداد عجیب یاد میکنند و به شدت این مردمان غریب را به سخره میگیرند! به هر حال اندر مزایای استفاده از بلیت اتوبوس که دیده شده آمده است: ۱- سود راننده های تاکسی که به بهانه نداشتن ۵۰ تومانی بلیت ۳۰ تومانی در پاچه مسافرین میکنند ۲- در بنگاه های معاملات خودرو که بتوانند تا قران آخر را با مشتری تسویه حساب کنند ۳- در عروسی ها به جای سکه میتوان از بلیت استفاده کرد که تلفات ناشی از برخورد سکه به سر و کله میهمانان را به شدت کاهش میدهد ۴- خلال کردن دندان ۵- روشن کردن آتش ( البته این کار در سطح شهر مشهد کاری بس زشت و ناپسند بوده و توهین به مقدسات به شمار میآید... کاربرد این روش فقط برای زائرانی است که در راه بازگشت به وطن خود هستند) *** به هر حال تنها جایی که در این شهر از بلیت اتوبوس استفاده نمیشود... خود اتوبوس است! باور نمیکنین؟! یه سر برین مشهد !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 7:20 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
همان طور که میدانید سالیان خیلی دور در روزی از روزها سیبی از درخت در رفت و بر سر نیوتون بخت برگشته اصابت نمود که باعث کشف نیروی جاذبه شد. اما بزررگان مذهبی و دینی در آن زمان که بویی از تمدن و علم و این جور چیزها نداشتند به مخالفت با او پرداختند. در همین میان در شهری مذهبی در خاور دور به نام مشهدیه جمعی از علما و بزرگان جمع آمدند تا به حمایت از همتایان خود در راه اثبات دروغ بودن کشفیات نیوتون یک مَوال (توالت امروزی"Mavaal") اختراع بکنند تا مشت محکمی باشد بر دهان جاذبه و چرندیات نیوتون کافر.
اصل این بنای شگفت انگیز تاریخی هم اکنون در روستای طرقبه در نزدیکی مشهد مقدس امروزی جاذب توریستها از سراسر دنیا است. پس از ساخت این موال بزرگان به فکر راه استفاده از این دستمایه شگرف خود شدند. اولین فکری که به مغز کوچکشان رسید دقیقاً همان فکری است که به مغز کوچک شما رسیده یعنی اینکه فرد ماوِل ( بر وزن فاعل به معنی مَوال کننده"Maavel") به کمک یک نفر و یا برای افراد غنی تر دو نفر که بعد ها ماوول ( بر وزن مفعول به معنای مَوال شونده"Maavool") روی دیوار می ایستاد و موال می کرد اما این روش چندان کارایی نداشت چون نیوتون نامرد با کشف خود باعث آلودگی شدید از نوع حاد در پاچه های شلوار و در مواقع شدیدتر دست و پا و در موارد عدم کارکرد درست دستگاه گوارشی ماوِل حتی صورت میشد. همچنان به علت فشار زیادی که ماوول تخمل میکرد اکثرا باعث گوزیدن و حتی ریدن او میشد که به شدت مورد غضب ماول قرار می گرفت.
البته مشکل دیگری که وجود داشت این بود که به علت حس پول دوستی و طمع زیاد این قوم، قصد صادرات این محصول بدیع خود را هم داشتند و مسلماً فروش این محصول در قزوین با شکست جدی روبرو میشد چون در این صورت این ماول بود که مفعول واقع میشد و ماوول فاعل. بنابراین راهکار دیگری پیشنهاد شد که زبان از شرح آن عاجز است، ملاحظه بفرمایید : سر انجام پس از به ثبت رسیدن این اختراع و ارائه کاتالوگ استفاده، تولید انبوه آن آغاز گشت . امروزه نوع پیشرفته آن در فضاپیماها و شاتل های پیشرفته مورد استفاده قرار میگیرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 22:23 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
این عکس رو تو یکی از تاکسی های مشهد بسیار مقدس گرفتم. ذوق وافر راننده رو مشاهده بفرمایین متن: هر زنی که خود را بیاراید و خوشبو کند و از منزل خارج شود، در حالی که شوهرش به این کار راضی باشد، برای هر قدمی که او بر می دارد برای شوهرش خانه ای در دوزخ بنا خواهد کرد. نتیجه گیری اخلاقی : ۱- زنها باید بوی گند بدهند تا شوهر ها به بهشت بروند ۲- زنها باید در منزل بمانند تا شوهر ها به بهشت بروند ۳- شوهر ها در هر صورت به جهنم می روند چون عمرا زنها خود را نیارایند! ۴- شوهرهای فقیر که سرمایه لازم برای بنای خانه ندارند میتوانند با مراجعه به کمیته امداد امام خمینی (ره) از مزایای اسکان در چادر و یا کانتینر استفاده کنند ۵- شوهر ها سعی کنند از زنها راضی نباشند تا به بهشت بروند. ۶- زنهایی که خود را میارایند و خوشبو میکنند در خارج از منزل قدم نزنند و سعی کنند اولین سواری که بوق زد سوار شوند تا شوهر ها به بهشت بروند! ۷- زنهای خوشبو و خود آراسته راهی است مطمئن به سوی خانه دار شدن شما ۸- بیش از ۹۸٪ شوهرها یک شهرک در جهنم خواهند داشت. ۹- زنها اگر خود را آراستند و بیرون رفتند، شوهر ها به زنها یادآوری کنند تا زیاد قدم بردارند به هر حال سه چهار تا آپارتمان تو جهنم هم بفروشن میشه یه آلونک تو بهشت خرید. ۱۰- زنها سعی کنند چندین شوهر داشته باشند تا این عذاب الهی فقط در پاچه یک نفر نرود! ۱۱- این حدیث شامل دوست دختر ها نمی شود پس پسرهای محترم نیازی به بد بو کردن دوست دخترهایشان ندارند ( البته تا زمانی که حدیث نقض نازل نشود) ۱۲- با توجه به اینکه برادران بسیجی مهربان و دلسوز، شوهر ها را بسیار دوست میدارند و ابدا چشم دیدن خانه دار بودن کسی را حتی در جهنم ندارند بنابر این شوهر ها اصلا نگران نباشند و قدرت شگرف امر به منکر و نهی از معروف این بزرگواران مانند موشک شهاب ۳ خانه های جهنمی آنان را خراب خواهد نمود. و من الله توفیق تو جهنم میبینمتون! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 15:39 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
......
با صداي بلند در حالي كه تلاش ميكني لهجه رو درست ادا كني ميگي:
” اونجاو يَرِه!!! اونور خيوبون دارِن سيكه مدِن“ (كه معادل فارسيش ميشه : اونجارو نگاه كنين!!! اونطرف خيابون دارن سكه ميدن!!!)
يه دفعه ميبيني كه بين زمينو آسموني و موج هجوم جمعيت به طرف در آژانس طوري پرتت ميكنه كه ياد ”اينجا جنگلهاي ماداگاسكار“ ميوفتي وقتي كه گله گاوهاي وحشي از دست پلنگ فرار ميكنن...
خلاصه وقتي كه گرد و غبار فرو نشست و حالت جا اومد، با خوشحالي از اينكه عجب فكر خفني به ذهنت خطور كرده و كلي به خودت افتخار ميكني و به خودت قول ميدي كه وقتي رفتي خونه ياور دست رو استاد كني!!! ميري جلو reception و در ميگي جناب يه بليت مي .... خشكت ميزنه...
پس آقاي آژانسي كو؟
اصلاً چرا هيچكي نيست؟ واي عجب اشتباهي كردي!! يادت رفت آقاي آژانسي هم مشهديه؟!!
ميري بيرون ميبيني چنان مردم تو سر و كله هم ميزنن كه انگار واقعاً سكه ميدن!!!
قبل از اينكه وسوسه بشي و بري دنبال سكه! بر ميگردي تو و منتظر ميشي تا برگردن...
بعد از نيم ساعت تا يك ساعت زمان لازم براي افتادن دو ريالي دوستان... جمعيت بر ميگردن تو. خوشحالي از اينكه بازم با وجود معطلي بيش از حد.. حالا ميتوني بليت بگيري...
خلاصه بعد از گفتن اسمو فاميل و حرص خوردن از اينكه ميبيني اين همه جاي خالي هست اما اينقدر اذيت ميكنن بليتتو ميگيري و در حالي كه فحش زيرو بالاي هر چي آدم بافرهنگ و متمدن!!!! رو ميدي راهي خونه ميشي تا در انتظار فردايي سخت بشيني....
...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 16:1 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
...
وسط جمعيت ميبيني كه فشارهاي جوي به شدت زياد شده به طوري كه نه ميتوني بري نه برگردي... با توجه به اينكه همه سكوت رو رعايت ميكنن و آرامش خاصي بر قضيه حكم فرماست!!! نميدونم واسه قزوين از مشهد بليت هست يا نه اما در هر صورت از اونجايي كه در همه جاي اين مملكت اسلامي قزويني جماعت زياده بنابراين ۲ راه داري... يا اينكه به خدا توكل كني و يا اينكه سعي كني بهت خوش بگذره!!! خلاصه بعد از اينكه Virginity تو از دست دادي ميبيني كه در اثر فشارهاي وارده يكم به سر منزل مقصود نزديك شدي... سعي ميكني از بالا يه راهي پيدا كني تا برسي اون جلو اما ميبيني كه همه دوبلكس رو هم وايستادن... ميري كه از پايين بري ولي افسوس كه ماسك (پوزبند سابق) با خودت نياوردي... اصولا تو مشهد دستگاه گوارش آدما اكثرا با دستگاه تنفسشون هماهنگي خاصي داره به طوري كه عمل دم از طريق بيني انجام ميشه اما وظيفه باز دم به عهده روده بزرگه... يه جورايي از توليد به مصرفه... با توجه به اينكه معمولا به غذايي كه ميخورن خيلي توجه دارن و حتي الامكان سعي ميكنن غذاهايي بخورن كه عمل بازدم به راحتي صورت بگيره و همچنين طراوت خاصي به محيط اطرافشون بده . مثل لوبيا و يا تخم مرغ... البته تجربه دوستان نشون داده كه هاد داگ هم جزو غذاهاي اصلي در اين مورد به حساب ميآد... در نتيجه با توجه به چگالي زياد اين آدما در واحد حجم تراكم گازهاي گلخانه اي به شدت زياد ميشه و آرزو ميكني كه كاش پياده ميرفتي تهران... خلاصه در اثر ازدياد گاز متان و اتان كه در طبيعت نقش عمده اي در رسيده شدن ميوه هاي كال داره، مخت كار ميافته و يك فكر خيلي خوب به ذهنت مي رسه..... ادامه دارد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 3:53 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
....
از خانوم آژانسي مي پرسي: خوب پس چيكار كنم؟ - يه روز قبل از روزي كه بليت مي خواي صبح ساعت ۸ برو دور ميدون راه آهن آژانس ها دارند. .... روز قبل از حركت: صبح ساعت ۷ از خواب بيدار ميشي و چون ميبيني كه خيلي ظلمه كه همه رفقت خوابن تو بيدار. تلفن رو بر ميداري و تك تك برو بچ رو بيدار ميكني و ميگي: نماز! نماز! بعد كه كلي فحش به عنوان صبحانه خوردي لباس مي پوشي و به اميد ديدار خانوم آژانسي ۲ (دور ميدون راه آهن) ميري جلو آينه و دوباره لذت ميبري از خودت... ميري سوار تاكسي ميشي و راننده طبق معمول آهنگهاي زيادي شاد با ريتم: ديبده بيستبه ديبته بيستبه تقديم ميكند! و تو هم مجبوري لذت ببري. مگر اينكه شانس بياري و راننده بخواد چراغ قرمزو رد كنه اونوقته كه صداي نوارو كم ميكنه تا كسي نفهمه چيكار ميخواد بكنه!! خلاصه ميري دم در آژانس و ميبيني مردم به صف تقريبا منظم وايستادن و عده اي هم زنبيل گذاشتن. تعجب ميكني از اينكه در مشهد مقدس واسه يه بار هم كه شده صف ميبيني! ميري جلو يك آقاهه بهت يه شماره ميده و ميگه صبر كنين تا ساعت ۸ كه جا خالي ها معلوم بشه ... ۷:۵۹:۵۰ ۷:۵۹:۵۱ ۷:۵۹:۵۲ ۷:۵۹:۵۳ ۷:۵۹:۵۴ ۷:۵۹:۵۵ ۷:۵۹:۵۶ ۷:۵۹:۵۷ ۷:۵۹:۵۸ ۷:۵۹:۵۹ ۸:۰:۰ ... يه دفعه ميبيني كسي دورو برت نيست!!! توي آژانسو كه نگاه ميكني ميبيني ااووووو ايول گنجايش!!! ۱۲۰ هزار نفر توي آژانس ۲۰ متري جا شدن و همه دارن از روي هم بالا ميرن! ياد موريانه ها ميوفتي و واقعا به اين همزيستي مشهدي ها غبطه مي خوري! ميري تو آژانس میگی: آقا آقا شمارمو بخون... گفت نمي خووووووووووونم! و قاطي اراذل ميشي .... ادامه دارد....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 0:5 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
خدا نكنه آدم بخواد با قطار از مشهد بره تهران ... حالا جداي مسائل قبل از تهيه بليت كه اون خودش يه داستانه واسه خودش... اصلا حالا كه اينطوره بذار از اول بريم جلو:
1- مرحله تهيه بليت:
الف) خوشحال و خندون ميري تو اينترنيت! سايت رجا رو باز ميكني و بعد از كلي درگيري روز مورد نظر خود را وارد ميكني و بعد مي بيني كه اووووه چقدر قطار خالي ميره تهران و بر ميگرده! چرا بيخودي ميگن بليت نيست و الكي فحش ميدن به زير و بالاي مسئولين شريف مملكت!
خلاصه بعد از انتخاب قطارهاي متنوع و رنگ و وارنگ ميبيني كه ميگه كارت پول بانك سامان داري؟ بعد ميگي نه ميگه بانك پارسيان چي؟! ميگي خوب اونو يك كاريش ميكنم غافل از اينكه هيچكاريش نمي توني بكني! چون كه اگر بعد ار 834 بار امتحان كردن و error دادن اگه رفت تو سايت بانك پارسيان اونوقت تازه ميفهمي كه ول معتلي!! چون كه بايد بري چند تا چيزو اين ور اون ور فعال كني، بعد بري ميدان افريقا- خيابان زيمبايوه - ساختمان ماداگاسكار كه اونجا خريد اينترنتي كارتتو فعال كنن. اين طوري ميشه كه از اينترنت ميكشي بيرون...
ب) تصميم ميگيري بري آژانس مسافرتي، لباساتو ميپوشي، بخاطر خانوم آژانسي! كلي جلو آينه به خودت ور ميري و اگه خيلي از خودت لذت بردي يه دست هم به خودت ميزني!! بعد كاملا با وقار از خونه ميري بيرون و اگه خيلي خوش شانس باشي دختر همسايه رو تو راه ميبيني و سلام ميكني اما جوابتو نمي ده! ميري تا مي رسي به آژانس،يادت ميآد پول همراهت نيست... ميري عابر بانك (قسمت عابر بانك در مشهد در برنامه هاي آينده پخش خواهد شد!) بر ميگردي آژانس ميبيني چند نفر وايستادن و منتظر بليت هستند. كاملا با شخصيت صبر ميكني تا خانوم آژانسي كارشون رو راه بندازه، اما ميبيني كه نه بابا،
هر كي از در در آمدي و تو از خود به در نشدي!
گويي از اين آژانس به باغ وحش دگر شدي!!
ميبيني كه نه شخصيت بي شخصيت داد ميزني بابا ما هم هستيم، اما خوب هستي كه باش!!! از زيره لنگ و پاچه مردم ميري جلو كه شانس خوبت همه سبيل كلفتن و پاچه كه نيست لامصب گرز رستمه، البته شايد رستم در دوران جواني كه ميرفته موال (WC) احتمالا گرزش كه تو جيبش بوده زنگ مي زنه و چون رو ويبره بوده ميوفته تو خلا كه اينقدر بو گرفته!! بگذريم... ميرسي جلو خانوم آژانسي و ميگي يه بليت مي خوام واسه 10 روز ديگه
- چند نفرين؟
- يه نفر
- اسمتون؟
- ح......
- فاميلتون؟
-م.....
- نه پره جا نداره!!!!!
- يعني چي؟ اسم و فاميلمو پس چرا پرسيدي؟
و در حالي كه انگشتهاي خود را به صورت قيف در آورده و جلوي خانوم آژانسي بالا پايين مي بري ميگي : آيا شما .....ي؟!!!
ادامه دارد....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:17 توسط حمیدرضا مروج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزیز به علت فیلتر شدن این وبلاگ توسط اکثر ISP ها لطفا از این پس به این آدرس مراجعه نمایید:
www.mc-h.blogfa.ir یا www.mc-h2.blogfa.com |
| آرشیو موضوعی |
|
ریدن یک عادت شده!! این شمع دزد ها بزرگان علم و هنر (pussy fools of world) Hot stuff MUSIC |
| پیوندها |
|
آموزش زبان فرانسه به شیوه دلچسب و گوارا! MC-H redirect قناري بزرگ علی تنبل درس پاس کن پیر بچه سید مموش ملوان مرگ بر طوسی |
|
My 360 Profile
|