تبليغاتX
MC.H
در پی پیک نیک خوبی که با سرجوخه امیر و مموش (ملقب به محمدرضای زید باز ) به پارک چیتگر داشتیم و پس از تناول جوجه کبابی نیکو به قمار پرداختیم، قسمتی از ماجرای پوکر بازون را به نظم در آوردم که در این سال سی، عجم را به پارسی زنده کرده می کنم

* اجالتاً اگه پوکر بلد نیستید بی خودی، زور نزنین که آلودگی محیط زیست در بر داره!

دست اول چون به نیک آغاز گشت

                                           کردم از اول ۳ بی بی را دشت

آنچنان مسرور گشتم از بی بی

                                           مرتیکه مگه تا حالا زید ندیدی؟!

زید باز بی ادب پارول داد

                                           آن امیر چاق، چیپ را دوبل داد

من ز خوشحالی زدم یک پانصدی

                                         زید باز رفت جا، اوه! چه سرعتی!

ناگهان کرد آن پانصد، هزار

                                        داد برخواست از من با هوار

کردم از ناچاری من آن را قبول

                                        کرد در کانم، او آورد فول!

دادمش از بهر او یک رست نصف

                                        شدم در آن دست اول من کِنف

دست دوم را چو دادیم شاد گشت

                                        آن مموش از حول دستش مات گشت!

ناگهان زد او یکی دو دوبلکی

                                       شد ز آنش سه کارت دوبلکی

ای بابا شانس امیرو را سپاس

                                      بهر 3 بی بی ما آورد 3 آس

دادم او را یک هزاری باز دوبار

                                      کردم از فحش و چرند او را بار

آن امیرو داد ز خوشحالی دو گوز

                                     شد در کانم همی بس سوخت و سوز

دست چرخید و باختم بسیار

                                     روزگار با ما نبود امروز یار

زندند پارول در یکی دست، هر دو تا

                                     حرص و آزم کرد پشتم را دو تا

زدم بر پارولشان باز پانصدی

                                   پارول اول شدش ۲ پانصدی

گفتم ای مال خر و پارول، چرا؟

                                   میزنی بر کله ی ما گول چرا؟

نگو آن زید بازِ چاقِ خیره سر

                                  شده او رنگ، همی بی دردسر

پانصدی دادم دوباره منِ خنگ

                                در هوایم کردند آن دو هر دو لنگ

در یکی دستی تبانی ساختیم

                                با مموشک دست خوبی پاختیم

داد من را او سه ۹ از لا به لا

                               بردم از سرجوخه من بی چون و چرا

چون مموشک باج را درخواست کرد

                                دوزاری امیرو را راست کرد

پس گرفت پولش را ز من او با کتک

                                 تا تو باشی که نزنی هی کلک

باختیم این روز پولی بس کلفت

                                تا نباشم من که هی زنم بولوف

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط حمیدرضا مروج | 
در جریان آخرین سفرم به مشهد مقدس، یک شب با یکی از دوستان ملقب به آقای پاسی فول (که در مطالب خیلی پیشین نیز به وصف آن جناب پرداخته بودم) به یک مرکز خرید خفن رفتیم و من نمیدونم چی شد که این جناب پاسی فول مبادرت به خرید یک دستگاه ساعت نفیس نمود. لدا از این جریان تجربه های مفیدی مرا نائل شد که شما را نیز از آن بهره مند می سازم!

قبل از شروع این نکته رو یاد آور بشم که تمامی این نکات از واقعیت محض استخراج شده و هر گونه دخل و تصرف در آن به شدت تکذیب می شود! و اینجانب مسئولیت فرو شدن چوب درخت بلوط در اثنی عشر خود را قبول می کنم اگر ذره ای مبادرت به اغراق کرده باشم.

نکات مهم در خرید ساعت:

۱- قبل از آنکه از منزل خارج شوید به اندازه جیبتان پول بردارید. وول زدن پول زیاد در جیب ممکن است باعث خارش در نواحی ما تحت شود که عواقب خوبی ندارد! (خصوصاٌ اگر پول را در جیب عقب شلوار خود قرار می دهید این عوارض مشهود تر می شود)

۲- اگر حقوق شما فرضاٌ ماهی ۱۸۰ تومان است و قصد خرید ساعت ۲۰۰ هزار تومانی را دارید، قبل آن نام خود را به عبدل پاسی سنتری تغییر دهید.

۳- اگر کارفرمای شما حقوقتان را دیر تر از موعد پرداخت کرد، با دیدن آن ذوق زده نشوید و دست و پای خود را گم نکنید. این مسئله بدان معنا نیست که شما خوشبخت شده اید و درهای مال و ثروت به رویتان گشوده و گره از مشکلاتتان برداشته شده، بلکه این بدان معناست که برای دریافت حقوق ماه بعد باید مدت بیشتری بیگاری بکشید!

۴- اگر ساعتی خریدید که قیمتش ۲۰۱۵۰۰ تومان بود و شما فقط ۱۵۰۰ تومان تخفیف گرفتید، بدانید و آگاه باشید که پاچه شما بسیار گشاد است و لوح افتخار به عنوان مشتری نمونه سال را دریافت خواهید نمود و همانا که در میزان IQ گوی سبقت را از گاو مش حسن ربوده اید! 

5- مهمترین نکته این است که : هرگز از مشهد خرید نکنید و اگر مجبور بودید حداقل از پروما خرید نکنید!

6- هرگز با فردی احمق تر از خود به خرید نروید! (این یکی رو شکست نفسی کردم چون اگه من نبودم حتی برگه گارانتیش رو هم نمی گرفت!)

7- اگر کالایی را خریداری نمودید که کار کردن با آن را بلد نیستید، گه خوردی خریدیش!

8- در پایان اگر ساعتی به قیمت 200 هزار تومان خریدید و فردایش رفتید قیمت واقعی آن را در اینترنت جستجو کردید! و متوجه شدید که قیمت واقعی آن 400 هزار تومان بوده هرگز خوشحال نشوید و بخاطر این خرید به صرفه برای خود اسپند دود نکنید! جنس تقلبی بهتان انداخته اند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:31  توسط حمیدرضا مروج | 

البته طبیعی است که مادر موضوع مهمی است و بهشت نیز زیر آن قرار دارد، اما ممکن است در هر کشوری در دنیا کسانی پیدا شوند که بخواهند به رئیس جمهور کشورشان بگویند: « مادرت رو...» طبعا در هر کشوری اتفاقی خاص می افتد که در کشورهای دیگر نمی افتد.

آمريكا
شما به رئيس‌جمهور امريكا می‌گوييد "مادرت رو..."، ولی هيچ اتفاقی نمی‌افتد. شما معروف می‌شويد و درباره آن كتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد كسب می‌كنيد. اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور می‌کند که بابت غرامت، همه‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد "مادرت رو..."، نخست وزير انگلستان هم به شما می‌گويد "مادر خودت رو..."!

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد "مادرت رو...". ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند "مادرت رو..."! رئيس‌جمهور هم درباره جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون منتشر می‌كند

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به شما می‌گويد: "ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد."

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد "مادرت رو...". پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد "لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد."

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد "مادرت رو...". از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟ اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند

تركيه
شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد "مادرت رو...". رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد "مادرت رو...". منشی دفتر نخست‌وزير، شماره تلفن مادر نخست‌وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد "مادرت رو...". نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه مادرش فوت شده و شيشه خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد و سالها به دنبال خانواده خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود

كانادا
شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد. مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد

كلمبيا
شما به رئيس‌جمهور كلمبيا می‌گوييد "مادرت رو..."، بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خودتان را دار می‌زنيد. چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار بر گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند. پزشک قانونی جسد شما را لاشه سگ تشخيص داده و در حومه‌ شهر دفن می‌كند

چين
شما به نخست وزير چين مي‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...! سپس خانواده شما به کره ماه تبعيد می‌شوند

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد "مادرت رو...". روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند و مافيا بخاطر احساسات سکسی شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينه تجارت پورنوگرافی می‌كند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد "مادرت رو...". فردای آن روز دچار سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل كشته می‌شويد. به خانواده شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه دستور می دهد زبان شما را قطع ‌كنند

ايران
شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد "مادرت رو..."؟!!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است كه رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت را، بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);