تبليغاتX
MC.H
گويند در سالهايي دور پادشاهي لارج مسلك از بلاد فارس در زمان وكيل الرعايا به حكومت كازرون منتسب شد و ظفر الرعايا لقب گرفت و او را تلخكي بود بد سعادت از شهر طوس كه توسط شخصي به نام مهران الدوله به ظفرالرعايا هديه داده شده بود و از اين رو گاه او را مهران و گاه طوسي خطاب مي كردند. شبي از براي ولادت تلخك خود جشني به پا كرد بس با شكوه و از براي باشكوه تر شدن بيشتر يكي از پادشاهان مشرق زمين به نام عصمت الدوله نيشابوري را كه مردي خوش مشرب و عياش بود را به كازرون خواند و او نيز اجابت نمود‏. ساعاتي از جشن نمي گذشت كه پادشاه اسماندريه (يكي از شهر هاي قديمي كه به علت حمله خزندگان نابود شد.) كه رواج الدولة دي جي نام داشت با تمسك به ضد پيچان خود از ماجرا با خبر گشت و في الفور خود را به كازرون رسانيد.

از خصايل نيكوي رواج الدوله آن بود كه هر گاه به ميهماني ولادت ياران مي رفت، تحفه اي نيكو با خود به سوغات مي برد و اين بار از براي طوسي تلخك وسيله اي بس كار آمد و متجددانه هديه آورد كه به منظور تراشيدن مو به كار مي رفت و دو لبه بسيار برنده داشت ( بنا به روايتي جالوت نبي پس از فائق آمدن بر طالوت‏، كارخانه اي بنا كرد به نام ژيلت و توليدي اين نوع تيغ را برپا كرد).

خلاصه، ياران همه دور هم جمع بودند و حوشحال و مسرور شهر فرنگ تماشا مي كردند و در اين هنگام ظفرالرعايا از روي كنجكاوي تيغ را بر پاي عصمت الدوله كشيد و ناغافل مقداري از موهاي مبارك پاي ايشان را برچيد و عصمت الدوله بسيار خروشان و عصباني گشت و از آبروي بر باد رفته خود ناليد و فحش هاي بس ركيك نثار ظفرالرعايا نمود و فرمان داد تا زماني كه تمامي حضار از مرحمت تراشيده شدن موي پا بهره مند نگردند، آن شب به صبح نيانجامد!

از خصايل عصمت الدوله آن بود كه كينه اي شديد داشت به طوري كه از فرط كينه دو كوهان شتر را از پشت به هم گره مي زناند! لذا به راي حضار كانديد اول انتخاب گرديد كه كسي نبود جز طوسي تلخك. تلخك بخت برگشته سعي در فرار داشت ولي دوستان بر سر وي ريختند و عصمت الدوله چنان موي پايش بزد كه گويي از مادر بي مو زاييده شده بود!

قرعه بعدي به نام رواج الدوله افتاد و او كه از سرنوشت تلخك بدبخت عبرت گرفته بود به دست خود پاچه مبارك را بالا زد و موي پايش را قرباني كينه عصمت الدوله سنگدل نمود.

و اما نفر آخر كه ظفرالرعايا بود و تا وضع را ديد پا به فرار گداشت و از شهر به بيرون زد و به مواليه            (Washangton DC) امروزي گريخت و دروازه شهر را بست و هر چه رواج الدوله او را نصيحت كرد كه بيا به خوبي و نيكي قائله را پايان ده، نپذيرفت. غافل از آنكه نميتوان از چنگ عدالت گريخت!

‏شاهان به ناچار تنه درختي را بدست گرفتند و چنان به دروازه شهر كوفيدند كه دروازه سوراخ گشت و ظفرالرعايا به ديوار آن طرف شهر چسبيد. وي با عصبانيت از شهر بيرون آمد و ياران او را مجال بازگشت به شهر خود را دادند. او در كازرون نيز به گوشه اي گريخت اما رواج الدوله با اورجامپ (over jump) معروف خود جستي زد و زير دوخمش بگرفت و طوسي تلخك هم دست و پايش بگرفت و پاي عريانش را در مقابل ديدگان خون گرفته عصمت الدوله گرفت و او چنان بر پاي ظفرالرعايا تيغ كشيد كه تو گويي نجار به چوب، رنده كشد! و چنان پوست پايش بكند كه خون جاري گشت و فرياد از نهاد ظفرالدوله بر آمد و فحش هاي بسيار به تلخك داد و او را تهديد به لواطي بس خشن نمود و طوسي تلخك كه تجربه اي ناگوار از اينگونه تهديدها داشت چون فنري برجست و از سقف آويزان گشت و او را پايين كشيدند و بعد ها ظفرالدوله چنان كرد كه وعده داده بود كه شرح آن نتوان گفت!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:48  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);