تبليغاتX
MC.H
امروز برای اینکه یه حال سِوِری بهتون بدم آخرین آهنگ Scooter با نام پشت گاو Behind the Cow که هنوز به طور رسمی هم Release نشده و تو برنامه The Dome در RTL خونده (اگه دقت کنین آخرش صدای تماشاچیا رو میشنوین). حتی تو خود وب سایت اسکوتر هم گفته که ژانویه ۲۰۰۷ این آهنگ و آلبومش Release میشه . میذارم واسه دانلود. البته کیفیتش یکم پایین بود و من خودم هم حجمش رو کم کردم. واسه گوش دادن با صدای بلند خوب نیست. به هر حال حجمشو خیلی کم کردم و دانلودش ضرری نداره.

پولی هم نیست ببینین چه بچه خوبیم! به جای صلوات هم نظر بدین!

برای دانلود: پایین صفحه ای که با کلیک روی این لینک باز میشه قسمت file info روی download file کلیک کنید.

  Scooter - Behind the cow . mp3 free download 900Kb

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:7  توسط حمیدرضا مروج | 

     آیا تا حالا فکر کردین که چرا سایتهایی مثل orkut gazzag hi5  و تقریبا تمام اینجور جوامع مجازی فیلتر شدند؟

 

     چرا هر سایتی که برای عبور از این فیلتر ها ارائه میشد، در کمتر از یه هفته فیلتر میشد؟

 

     اولین جوابی که به ذهنتون رسیده اینه که چون خلاف شئونات اسلامی بود؟ آره؟ نه این دلیل خوبی واسه فیلتر کردن نبود چون خود این جوامع عضویت افرادی رو که عکس های ناجور و مطالب غیر اخلاقی داشتن رو محدود یا لغو میکرد.

شاید بگین چون دختر پسرها با هم آشنا می شدن و بیرون قرار می گذاشتن و از این مسائل، خوب این هم دلیل احمقانه ای هست، اگه اینطوره چرا سایت کلوب به طور کاملا رسمی داره فعالیت میکنه؟ اونجا هم امکان چت مستقیم و آشنایی و این حرفا هست.

     از اونجایی که من خبر دارم و شما هم میدونین مشکل سیاسی هم نداشتن.

پس چرا فیلتر شدند؟!

 

     برای جواب به این سوال باید ببینیم کی سود کرد این وسط؟

 

     یادمه سایت کلوپ در بحبوحه شایعات فیلتر شدن سایت اورکات شروع به کار کرد و اون موقع هم تعداد اعضا آن به 200 نفر هم نمیرسید و امکاناتی رو هم که به کاربران میداد خیلی کمتر از رقبا بود. چه شد که امروز بیش از 312 هزار نفر عضو داره؟ (منبع: قسمت آمار سایت کلوب)

 

     پس از فیلتر شدن سایت اورکات و در پی آن سایر جوامع مجازی بازار کسب و کار سایت کلوب بالا گرفت و یک سری امکانات اضافه برای کاربران ویژه خود ارائه کرد که در واقع همان امکاناتی بود که سایت های gazzag  و orkut و غیره به طور رایگان در اختیار مردم میگذاشت. خوب در ابتدا معلوم بود که کار و کاسبی قسمت کاربران ویژه کساد بود. چون هنوز در خیلی از شهر ها این سایت ها فیلتر نبودند و تعداد کاربران کلوب نیز خیلی کم بود. تا اینکه با فیلتر شدن تمامی جوامع مجازی در سراسر ایران، همه کاربران به سمت کلوب هجوم آوردن. سایتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی ساخته شده و کاملا رسمیت داشت.

 

     یادمه اون اوایل برای تبلیغ تعداد کاربران ویژه رو در ابتدای ورود به سایت مینوشتن که چیزی کمتر از 700 یا 800 نفر بود، و کنار عکس کاربران ویژه یک علامت قرار میگرفت که مشخص بشن. اما الان با زیاد شدن بیش از اندازه این افراد برای تابلو نشدن دیگه نه میتونین اعضای ویژه رو تشخیص بدین و نه تعدادش رو هیچ جای سایت پیدا کنید.

 

     من یه تحقیق کردم و به صورت تقریبی رقام زیر رو بدست آوردم:

 

با توجه به اینکه خود من در کلوب 40 تا دوست دارم و 2 نفر از این 40 نفر ویژه هستن و همینطور با سوال از چند نفر دیگه حداقل از هر 100 نفر 3 تا 4 نفر کاربر ویژه هستند (توجه داشته باشید حداقل)

 

312080 نفر عضو در تاریخ 8 آذر 85 که 3.5% اش میشه :   10923 عضو ویژه ( که اگه دقت کنیم مطمئنا خیلی بیشتر از این تعداد هستند.)   

بهای عضویت ویژه ماهانه 3000 تومان است (6000 تومان برای 2 ماه)

 

 تومان 32.769.000 = 3000 * 10923

 

     یعنی ماهانه حدود 33 میلیون تومان (حداقل)

     البته ممکنه واسه بعضی ها پول زیادی نباشه اما تو مملکتی که یه کارمند اگر باسن مبارک خود را هم پاره کند با کلی مزایا و ماموریت و آعله مندی و بدی آب و هوا و نبودن مستراح و غیره ماهی 500 هزار تومن حقوق میگیره خیلی نامردیه.

آیا باز هم دست یه سری آقا زاده ها پشت پرده است؟

 

     به هر حال من از تمام دوستانی که تو این سایت عضو هستن تقاضا میکنم به خاطر خودتونم که شده این مبلغ به ظاهر ناچیز رو نپردازین و از همین امکانات کم رایگان استفاده کنین.

 

     واسه اونایی هم که میخوان به سایت های orkut, gazzag,… برن این فیلتر شکن خیلی خوب رو میذارم که حالش را ببرن و دعایش را به جان ما کنند!

 

     ممکنه واسه اونایی که با سرعت پایین وصل میشن، یکم طول بکشه تا کانکت بشه اما بعدش سرعتش خوب میشه:

 

برنامه فیلتر شکن برای عبور از فیلتر orkut 

 

اگر سوالی هم راجع به این برنامه داشتین، در خدمت هستیم.

 

و من الله توفیق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 18:28  توسط حمیدرضا مروج | 
يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.
     روزى روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى بود به نام «ننه قمر» و اين ننه قمر از مال دنيا فقط يك دختر داشت كه اسمش «دلربا» بود و اين دلربا در هفت اقليم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس كه زشت و بدتركيب و بدادا و بى كمالات بود.


     يك روز كه اين دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هايش حنا مى گذاشت، آهى كشيد و رو كرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى گويند «بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند، دختر يكى يك دانه ات، پايش را مى گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش كه من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه شوهر سپرى كنم و من شنيده ام كه يك دستگاهى هست كه به آن مى گويند «كامپيوتر» و در اين كامپيوتر همه جور شوهر وجود دارد. يكى از اين دستگاه ها برايم مى خرى يا اين كه می خری ؟»


     ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا كرد به نصيحت كه: مردى كه توى دستگاه عمل بيايد، شوهر بشو و مرد زندگى نيست. تازه بچه دار هم كه بشوى لابد يا دارا و سارا مى زايى يا "هیت من" کچل يا چه مى دانم پينوكيو...


     وقتى ننه قمر دهانش كف كرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع كرد به تعريف از كامپيوتر و اينترنت و چت و اين كه شوهر كامپيوترى هم مثل شوهر راست راستكى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خيرى دخترش، سينه ريز و النگوهاى طلايش را بفروشد و براى دلربا كامپيوتر مجهز به فكس مودم اكسترنال و كارت اينترنت پرسرعت و هدست و كلى لوازم جانبى ديگر بخرد.
بارى اى برادر بدنديده و اى خواهر نورديده، دستگاه را خريدند و آوردند گذاشتند روى كرسى و زدندش به برق و روشنش كردند. دلربا گفت: «اى مادر، در اين وقت روز، فقط بچه هاى مدرسه اى و كارمندهاى زن و بچه دار توى ادارات، مى روند در چت و تا نيمه شب خبرى از شوهر نيست.» به همين خاطر، از همان كله ظهر تا نيمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جديت تمام به بازى نید فور اسپید زیر زمین ۲ و با دل و اسپايدر پرداخت.


     نيمه شب دلربا دستگاه را تحويل گرفت و وصل شد به اينترنت و يك «آى دى» به نام «دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷» براى خود ثبت كرد و رفت توى يكى از اتاق هاى «يارو مسنجر». به محض ورود، زنگ ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبيد، متوجه شد كه چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته اند. دلربا كه ديد حريف اين همه خواستگار مشتاق و دلداده نيست، همه پيغام ها را خواند و سر آخر از نام يكى از آنها خوشش آمد و با ناكام گذاشتن خيل خواستگاران سمج، با همان يكى گرم صحبت شد. در زير متن مكالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:


پژمان آندرلاين توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زيباى شيرين كار، خوبيد؟
دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷: سلام. مرسى. يو خوبى؟
پژمان: مرسى + هفتاد. سين، جيم، جيم پليز. [سين، جيم، جيم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ يعنى: سن؟ جنسيت؟ جا و مكان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [يعنى هجده ساله ام، دخترم و در بالاى ولايت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسير از بنده نگارنده] يو چى؟
پژمان: من بيست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [يعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [يعنى حسابى لول و كيفورم. همان LOL] پس همسايه ايم.
پژمان: بله ولى من براى ادامه تحصيل دارم ويزا مى گيرم كه بروم در جابلقا چون كه هم در آنجا آزادى مى باشد و هم سى دى با كيفيت دی وی دی آنجا هست و من همه كس و كارم (يعنى دخترخاله پسر عمه دايى مامانم) در آنجا زندگى مى كنند.
دلربا: اوكى، درك مى كنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شكلى هستى؟
پژمان: قد ،۱۸۵ وزن ،۸۰ موخرمايى روشن و بلند، پوست سفيد، چشم آبى.
دلربا: من قدم ،۱۷۴ وزن ،۶۰ رنگ چشمم هم يك چيزى بين آبى و سبز.
پژمان: واى خداى من... راست مى گويى؟
دلربا: وا... يعنى خيلى زشتم؟
پژمان: نه... اتفاقاً بى نظيرى. راستش نمى دانم چطور شد كه همين الان، يك دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمين است و يك قشنگ نازنين است...
دلربا: اى واى خدا مرا بكشد كه با بيان حقيقتى ناخواسته، تير عشق را بر قلبت نشاندم.
حالا دو تا حيران من و تو، زار و گريان من و تو...
پژمان: اى نازنين، بدجورى من خاطرخواه توام آيا حاليت مى باشد؟ تكه تكه كردى دل من را، بيا بيا بيا كه خيلى مى خواهمت.
دلربا: حالا من چه خاكى به سر بريزم با اين عشق پاك و معصوم؟ من مى خواهم ايوان رويا را آب پاشى كنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عكس تو را نقاشى كنم. اما تو را چه جورى بكشم چرا كه وسايل نقاشى ام كم و كسر دارد و من مداد مخملى ندارم.
پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنين من، بيا تا برويم از اين ولايت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صيغه عقد. يادآورى از بنده نگارنده] بگير و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضايت زوجه و خانواده او و همچنين طى مراحل قانونى. ايضاً يادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگيرم. كاش هم اكنون در كنارم بودى تا... اصلاً ولش كن، الان هر چه بگوييم اين يارو «بنده نگارنده» مى خواهد وسطش پيام اخلاقى بدهد. بيا شماره تلفن مرا بنويس و تماس بگير تا بدون مزاحم حرف هاى مان را بزنيم...
دلربا: نه من تا به اکنون به هیچ پسری تماس بر قرار ننموده ام بنا بر این تو شماره تلفن من را بنویس!

بقیه ماجرا به صورت سانسور نشده با عنوان میشن انپاسیبل ۳ روی پرده های سینما قابل دسترس میباشد!

میشن اینپاسیبل

***************************************************

بر گرفته از در باب مضرات توضيح بى جان (ابوالفضل زرويي نصرآباد) با دخل و تصرف

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 19:47  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);