تبليغاتX
MC.H

همواره قبل از حرکت موارد زیر را رعایت کنید:

 

۱- بستن کمربند ایمنی کاریست بس بیهوده و بیخود به این دلایل

الف) مردم فکر میکنند شما خیلی سوسول و جان عزیز هستید

ب) Handling شکمتان را ۸۰ ٪ کاهش میدهد

ج) حس آپولو هوا کردن را در اکثر آدمیان ایجاد میکند

د) فرسودگی قفل کمربند

ه) از بین رفتن اتو لباس

و) باعث زنده ماندن شما در تصادف می شود و از آنجایی که بود و نبود شما کوچکترین تاثیری روی جوامع بشری ندارد و تنها اینکه وجودتان فقط باعث افزایش گازهای گلخانه ای در جو زمین میشود.

 

۲- بیخودی به آینه ور نرو وقتی قرار نیست ازش استفاده کنی ( این موضوع رو سرهنگی که برای گواهینامه ازم امتحان گرفته بود آویزه گوشم کرد) اصولا آینه در اتوموبیل فقط در موارد زیر کاربرد دارد:

الف - چشم چرانی راننده تاکسی ها (نکته: استفاده از آینه هایی با درجه تحدب بالا و طول زیاد به طوری که حتی سرنشینان عقب خودرو بغل را هم میتوان در آن دید در این نوع خودرو ها کاملا مشهود است!)

ب- چشم چرانی مسافر جلو تاکسی ها (باید از رانندگانی که دو نفر جلو سوار میکنند تشکر نمود!)

ج- چشم غره رفتن پدر ها به بچه هایی که عقب نشستن و وق می زنند!

د- در آمدن چشم در شب هنگامی که پشت سرتان یک راننده غیرتی! با عجله به سمت خانه خواهر و یا مادر و یا حتی همسر خود در حرکت است

ه- بررسی وضعیت خط چشم، خط لب، فر مژه، رژ گونه، تاب مو و همچنین تنظیم فاصله لبه بالایی روسری از پس کله.

 

3- تنظیم صندلی در یک حالت باید انجام شود و در یک حالت نباید انجام شود

الف- اگر می خواهید ماشین بابا را دودر نمایید و میدانید که در صورت اطلاع والد محترم، حفره های بدنتان با لوله پولیکا و بسته به نوع ماشین حتی لوله بخاری و چه بسا در حالات شدید تر با کانال کولر مورد تهدید قرار بگیرند لذا تنظیم صندلی کاریست بس احمقانه و دور از شئونات اسلامی

ب- اگر با اجازه پدرتان ماشین را از منزل خارج میکنید به قصد کرم ریختن و آزار و دولا کردن کمر بابا سعی کنید حداکثر تنظیمات مختلف را اعمال کنید از تنظیم صندلی و فرمان و ... گرفته تا حتی قایم کردن زاپاس ماشین.   

 

4-  توجه داشته باشید که اساسی ترین قسمت وسیله نقلیه شما بوق آن است. یعنی اگر خودرو شما چرخ نداشته باشه اما بوق رو باید داشته باشه. مزایای بوق به قدری زیاد است که نمیتوان همه آنها را در این زمان اندک ارائه کرد و آنرا در جلسات بعدی توضیح خواهیم داد. اما به هر حال قبل از حرکت از 4 الی 5 دقیقه به امتحان کردن بوق خودرو بپردازید و از صحت آن مطمئن شوید و در صورتی که خودرو شما در فضای بسته قرار دارد و یا بین ساعات  12 شب تا 6 صبح قصد عزیمت دارید مدت زمان را تا 10 دقیقه نیز افزایش دهید و محض احتیاط توی دلتان بگویید: آینه آینه هر چی بگین به خودتون!!

 

5- سعی کنید اهرم برف پاک کن را از جا در بیاورید زیرا این اهرم اکثرا هنگامی که میخواهید در خیابان ها خودی نشان بدهید و عالم و آدم را متوجه خود سازید مزاحم شما میشود و با به کار افتادن آن دقیقا امر ریدن را به جا آورده و سخره خاص و عام گشته اید!

 

6- اگر در خیابان شلوغ خودرو را پارک کرده اید و میخواهید طوری از پارک بیرون بیایید که همگان شما را تشویق کنند و به شما آفرین و به مادر محترمتان صد آفرین بگویند، خواباندن ترمز دستی را فراموش نکنید. در غیر این صورت این شمایید که باید به کسانی که بهتان میخندد آفرین بگویید!

 

7- قابل توجه بانوان محترم:   جون مادرتان قبل از استارت زدن، دنده را خلاص کنید!

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 3:9  توسط حمیدرضا مروج | 

در اول می 1723 میلادی  در شهر کوچکی به نام  دوبرمنت (Doberment) دیده به دنیا آمد. وی با آنکه اصیل نبود اما توانست به سرعت خود را مطرح کند. وی در 6 سالگی توسط سگی ولگرد دچار گاز گرفتگی شد و به هاری مبتلا گردید اما در برابر چشمان متعجب پزشکان بدن وی با این ویروس همزیستی پیدا کرد و جان سالم به در برد. در دوران کودکیش اغلب اوقات به زیر درختان توت می رفت و علاقه عجیبی  به پرتاب دمپایی داشت.

او دوستان چندانی نداشت و هر کس او را میدید با سنگ دورش می کرد. سر انجام توسط یک ایتالیایی ثروتمند به نام امیسن فازیلینی (Amisen Fazilini) برای کار در معدن طلا خریده شد.

آسد دچار بیماری عجیبی بود. او به بلوغ دیررس مبتلا بود و در سن 87 سالگی به بلوغ رسید و از آن پس به تحصیل علم پرداخت و پس از 20 سال در سن 107 سالگی وارد دانشگاه شد و در رشته ریاضیات به تحصیل پرداخت و سالیان زیادی را در راه تحقیق در مورد تفاوت انتگرال گیری و مشتق گیری گذراند اما در آخر به این نتیجه رسید که هیچ فرقی با هم ندارند! و به همین خاطر او را از دانشگاه با لگد بیرون انداختند و به ناچار در دانشگاه در پیت دیگری ادامه تحصیل داد.  وی که اخلاق بدی داشت و بسیار مسن به نظر میرسید به (Old Dog) معروف شد. او همواره با استادان درگیر بود و یک بار هم با یک استاد چینی به نام یوآن خو ایستیسناچی مشاجره کرد که منجر به اخراج او شد اما به احترام موی سفیدش مورد بخشودگی قرار گرفت.

از مهمترین آثار بجا مانده از او میتوان به : "زندگی جاودانه"، " چگونه با یک دست بیلیارد بازی کنیم " ، " جورابی که هرگز بو نداد" ، "سس بر انگشت" و " کاپشنی برای تمام سالهای عمرم" اشاره کرد.

وی که به شدت جان سخت بود و شاید این موضوع را مدیون سگی بود که او را گاز گرفت ،  بار ها از حوادث مهیبی جان به در برد مثلا در یک گردش علمی یک تخته سنگ 80 کیلویی به پایش برخورد کرد اما او بلند شد و شلوارش را تکاند و یا در جای دیگر در یک رودخانه خروشان افتاد و سالم بیرون آمد.

سر انجام در سن 285 سالگی به علت سقوط یک تکه گوشت 200 کیلویی روی مچ دستش دچار شکستگی شد و چون نتوانست هزینه عمل جراحی دست خود را پرداخت کند از درد مُرد!

 

پیرمرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:46  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);