تبليغاتX
MC.H

   وی در سال ۱۹۶ هجری قمری در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود.از وی به عنوان اولین کاشف قستنطنیه یاد شده است و از اختراعات مهم وی میتوان "جاشمعی گِلی اولیه"، "کاپشن با زیپ پایین رونده اتوماتیک" ، "عود قابل انعطاف" و از همه مهمتر " کش پیژامه" نام برد. او آخرین مراحل تحصیلی خود را در حوزه علمیه علویِ شوشتر به پایان رساند و پس از آن مدتی در مکتب امام آن زمان، حضرت رضا (ع) به تحصیل مشغول شد اما چون اسم وی در لیست حضور و غیاب آن حضرت خوانده نمی شد مرتباً اظهار عجز می نمود به طوری که همگان تصوّر می کردند که او آلتش را مورد تطهیر قرار نمی دهد! از این رو توسط هم رکابانش مورد تمسخر قرار میگرفت و به همان علت کم کم منزوی شد...

     او توانست مراتب علمی زیادی کسب کند و قادر بود به چند زبان از کشور های گوناگون صحبت کند ولی بزرگترین مشکل وی آن بود که بومیان آن کشورها قادر به تشخیص صحبت های او نبودند.

     همانطور که ذکر شد وی به محضر امام رضا (ع) راه یافت و چند سالی در رکاب آن حضرت بود. اما به علت اعتیاد و ارتداد و روی آوردن به مکتب سیتنیسم از محضر آن امام خارج و فتوای قتل او توسط نماینده آن امام بزرگوار به نام شیخ العلماء، حاجی نوروزِ بیگُ الاسلام صادر گردید.

     وی پس از آن سالیان زیادی در غاری نزدیک به سارسل (میدان رسالت امروزی) مخفی شد و به کشف اسرار خلقت پرداخت و تنها سرگرمی وی در آن سالها تعدادی سنگ گرد بود که آنها را با چوب بلندی داخل چاه می انداخت.

     پیروان وی که تعدادشان از ۶ تجاوز نمی کرد مدت ها به دنبال وی گشتند و پیغام ها بدو فرستادند اما شیخ به کرّات آن ها را ریجکت می نمود و کبوتر نامه بر خود را نیز به مکان نا معلومی دایورت کرده بود. سر انجام در سال ۲۳۷ ه.ق. پس از سالها غارنشینی و تنهایی رو به مواد افیونی آورد و به استنشاق دودِ پوست خربزه پرداخت و سالی نگذشت که به هلاکت رسید.

     اکثر کتابهایی که از وی به جا مانده به صورت دست خط و فاقد نام هست. چند اثر به نام های :

"اِخراجُ الرفقا مِنَ البیت" ،  "الفاظُ المَلوسیه" ، " البیتوکُ في السوراخ"   باقی مانده است

    همچنین چند اثر او ترجمه شده و هنوز در دانشگاههای اروپا از آنها برای تدریس استفاده می شود مانند:

"Play the game even to death" , "cheat in pray" , "Let`s fuck french grammer" ,

"Jobran or Jabran... this is the problem" , "patients in CPU"

                          تمثال نا مبارک شیخ مموش الدین نقیوف

عکس بالا تنها تصویر بجا مانده از این استاد بزرگ است. اصل این تمثال هم اکنون در شعبه 2 موزه گوور ماساچوست موجود است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:34  توسط حمیدرضا مروج | 
از امروز میخوام هر هفته یکی از پر افتخار ترین و نامدار ترین بزرگان علم و هنر رو براتون معرفی کنم...

کسانی که جان و مال و درس و مدرسه رو به خاطر جان و مال و درس و مدرسه زیر پا گذاشتن !  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:10  توسط حمیدرضا مروج | 
امروز مي خوام واستون يك سري بازي سكسي واسه موبايل بذارم فقط بايد قول بدين سو استفاده نكنين و فكر چشماتون هم باشين!!

البته اين بازي ها با فرمت jar هستن و براي سري 40 نوكيا (nokia S40) ساخته شدن البته رو بعضي از موبايل هاي سري ۶۰ هم نصب ميشه...

برای دانلود روی لینکهای زیر کلیک راست کنید و بعد ... save target as رو انتخاب کنید

baby maze

call girl

breast quest

undercover babes

sexy twister

sexy solitaire

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45  توسط حمیدرضا مروج | 
start

۱) لبخند ميزنيم و صورت مسئله را كه تا كنون ۱۰۰۰ بار حل شده و همراه با راه حل روي كاغذي كه از قبل لاي كتاب قرار داده ايم با خطي خرچنگ غورباقه روي تخته مي نويسيم

۲) اگر از دانشجويان كسي سئوالي پرسيد

      ۱-۲) لبخند مي زنيم

      ۲-۲) با صدايي نا مفهوم و با لهجه غليظ كلماتي از خودمان در مي كنيم طوري كه كسي نفهمد چه مي گوييم

      ۳-۲) نام دانشجوي مورد نظر را در حافظه ثبت ميكنيم تا بعداٌ اين جسارت او را جبران كنيم!

۳) بدون توضيح اضافه شروع به حل مسئله مي كنيم

۴) تا زماني كه مثل خر توي گل گير نكرده ايم

      ۱-۴) جوابهايي كه فكر مي كنيم درست است به تخته منتقل ميكنيم

      ۲-۴) تا حد ممكن سعي ميكنيم دانشجويان نفهمند داريم به كاغذ مذكور در بند ۱ نگاه ميكنيم

      ۳-۴) سعي ميكنيم در زمان كپ زدن از روي ورقه صداهايي از خود خارج كنيم تا همه فكر كنند داريم توضيح مي دهيم

      ۴-۴) اگر كسي سئوالي پرسيد

            ۱-۴-۴) برو به بند ۲

۵) اگر طبق معمول به جواب نرسيديم و ديديم خيلي ضايع شده ايم و كم كم صداي خنده و طعنه دانشجويان بلند مي شود

      ۱-۵) خجالت را كنار گذاشته و كاغذ مذكور در بند ۱ را در ۲۰ سانتيمتري چشمان خود ميگيريم

      ۲-۵) اگر توانستيم چيزي از كاغذ در بياوريم

           ۱-۲-۵) آن را روي تخته مي نويسيم

           ۲-۲-۵) لبخند ميزنيم

           ۳-۲-۵) برو به بند ۷ 

      ۳-۵) اگر نه     *// در اين صورت تمام درها برويمان بسته شده و بايد تير آخر را رها كنيم //*

           ۱-۳-۵) برو به بند ۶

۶) از برهان خلف به روش قربانيوف استفاده ميكنيم

      ۱-۶) يك فرض بديهي در نظر ميگيريم به عنوان مثال اگر ۲=۳       *// مهم نيست فرض درست باشد چون در هر صورت فرض كرده ايم!! //*

      ۲-۶) اگر با فرض اشتباه هم نتوانستيم مسئله را حل كنيم

            ۱-۲-۶) با لبخند ميگوييم كه چون نتيجه ي فرض اشتباه حل نشدن مسئله است پس بنا به برهان خلف اثبات درست است و مسئله ثابت ميشود

      ۳-۶) اگر به طور كاملاٌ اتفاقي (run time error!) مسئله با فرض غلط حل شد   *// تيرمان به سنگ خورد//*

            ۲-۲-۶) آنگاه ميگوييم چون با فرض غلط مسئله حل شده پس حتماٌ با فرض درست هم حل ميشده پس مسئله ثابت ميشود

۷) اگر مسئله شامل شكل بود

      ۱-۷) چند خط تو در تو ميكشيم و چند بار با دست پاك ميكنيم خلاصه تا ميتوانيم كثافت كاري ميكنيم

      ۲-۷) اگر كسي سئوالي پرسيد

            ۱-۲-۷) لبخند ميزنيم

            ۲-۲-۷) اسمهاي عجيب و غريب از خودمان ميگوييم مثلاٌ هذلولوي گون ۸ پارچه محدب القاعده

            ۳-۲-۷) برو به بند ۳-۲

۸) حالا كه مسئله حل شده با غرور و افتخار از اينكه اين همه معلومات را خداي متعال يكجا به ما عطا كرده نگاه متكبرانه اي به دانشجويان مي اندازيم كه يعني ما اينيم داداش ! و لبخند ميزنيم

۹) از يكي از دانشجويان ( بهتر است شامل بند ۳-۲ باشد) مي خواهيم كه حالا كه درس را خوب ياد گرفته بيايد و مسئله ديگري حل كند

      ۱-۹) بهتر است حل مسئله توسط دانشجو را روي كاغذ يادداشت كنيم تا بعداٌ دوباره از آن استفاده كنيم!

۱۰) لبخند ميزنيم

 end

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:13  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);