تبليغاتX
MC.H
 آخرين اظهارات احمدي نژاد در مناظره با رضايي: رگ در خون جريان دارد، اسنادش هم در وزارت کشور موجود است!
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:26  توسط حمیدرضا مروج | 
خوب دوستان عزیز

مدت زیادیه که کم پیدا شدم! دیگه چکار کنیم کار و زندگی دار شدیم!

اما امروز جبران این همه غیبت کبری رو می خوام بکنم و یک پست خارق العاده و اعجاب انگیز در حد واتو واتو واستون بذارم!

نمی دونم جدیدا میدون ولیعصر رفتین یا نه و اگه رفتین به طرح بدیع شهرداری در دور میدون توجه کردین یا نه! به هر حال اوج هنر شهرداری پایتخت این مملکت اسلامی رو میخوام واستون تشریح کنم!

بله با اندکی دقت به این سه  تصویر متوجه خواهید شد که انواع روش های سکس در دور تا دور میدان اصلی شهر تهران نقش بسته و یک کتاب کاماسوترا واقعی رو تشکیل داده! اگه انگلیسیتون خوب نیست از دیکشنری استفاده کنین چون روم نمیشه فارسیشو بگم!

تصویر اول.  دور نمایی از کتاب:

Door nama

تصویر دوم:

bah bah!

تصویر سوم:

vay vay vay

شما چه فکر می کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 21:54  توسط حمیدرضا مروج | 
در پی پیک نیک خوبی که با سرجوخه امیر و مموش (ملقب به محمدرضای زید باز ) به پارک چیتگر داشتیم و پس از تناول جوجه کبابی نیکو به قمار پرداختیم، قسمتی از ماجرای پوکر بازون را به نظم در آوردم که در این سال سی، عجم را به پارسی زنده کرده می کنم

* اجالتاً اگه پوکر بلد نیستید بی خودی، زور نزنین که آلودگی محیط زیست در بر داره!

دست اول چون به نیک آغاز گشت

                                           کردم از اول ۳ بی بی را دشت

آنچنان مسرور گشتم از بی بی

                                           مرتیکه مگه تا حالا زید ندیدی؟!

زید باز بی ادب پارول داد

                                           آن امیر چاق، چیپ را دوبل داد

من ز خوشحالی زدم یک پانصدی

                                         زید باز رفت جا، اوه! چه سرعتی!

ناگهان کرد آن پانصد، هزار

                                        داد برخواست از من با هوار

کردم از ناچاری من آن را قبول

                                        کرد در کانم، او آورد فول!

دادمش از بهر او یک رست نصف

                                        شدم در آن دست اول من کِنف

دست دوم را چو دادیم شاد گشت

                                        آن مموش از حول دستش مات گشت!

ناگهان زد او یکی دو دوبلکی

                                       شد ز آنش سه کارت دوبلکی

ای بابا شانس امیرو را سپاس

                                      بهر 3 بی بی ما آورد 3 آس

دادم او را یک هزاری باز دوبار

                                      کردم از فحش و چرند او را بار

آن امیرو داد ز خوشحالی دو گوز

                                     شد در کانم همی بس سوخت و سوز

دست چرخید و باختم بسیار

                                     روزگار با ما نبود امروز یار

زندند پارول در یکی دست، هر دو تا

                                     حرص و آزم کرد پشتم را دو تا

زدم بر پارولشان باز پانصدی

                                   پارول اول شدش ۲ پانصدی

گفتم ای مال خر و پارول، چرا؟

                                   میزنی بر کله ی ما گول چرا؟

نگو آن زید بازِ چاقِ خیره سر

                                  شده او رنگ، همی بی دردسر

پانصدی دادم دوباره منِ خنگ

                                در هوایم کردند آن دو هر دو لنگ

در یکی دستی تبانی ساختیم

                                با مموشک دست خوبی پاختیم

داد من را او سه ۹ از لا به لا

                               بردم از سرجوخه من بی چون و چرا

چون مموشک باج را درخواست کرد

                                دوزاری امیرو را راست کرد

پس گرفت پولش را ز من او با کتک

                                 تا تو باشی که نزنی هی کلک

باختیم این روز پولی بس کلفت

                                تا نباشم من که هی زنم بولوف

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط حمیدرضا مروج | 
در جریان آخرین سفرم به مشهد مقدس، یک شب با یکی از دوستان ملقب به آقای پاسی فول (که در مطالب خیلی پیشین نیز به وصف آن جناب پرداخته بودم) به یک مرکز خرید خفن رفتیم و من نمیدونم چی شد که این جناب پاسی فول مبادرت به خرید یک دستگاه ساعت نفیس نمود. لدا از این جریان تجربه های مفیدی مرا نائل شد که شما را نیز از آن بهره مند می سازم!

قبل از شروع این نکته رو یاد آور بشم که تمامی این نکات از واقعیت محض استخراج شده و هر گونه دخل و تصرف در آن به شدت تکذیب می شود! و اینجانب مسئولیت فرو شدن چوب درخت بلوط در اثنی عشر خود را قبول می کنم اگر ذره ای مبادرت به اغراق کرده باشم.

نکات مهم در خرید ساعت:

۱- قبل از آنکه از منزل خارج شوید به اندازه جیبتان پول بردارید. وول زدن پول زیاد در جیب ممکن است باعث خارش در نواحی ما تحت شود که عواقب خوبی ندارد! (خصوصاٌ اگر پول را در جیب عقب شلوار خود قرار می دهید این عوارض مشهود تر می شود)

۲- اگر حقوق شما فرضاٌ ماهی ۱۸۰ تومان است و قصد خرید ساعت ۲۰۰ هزار تومانی را دارید، قبل آن نام خود را به عبدل پاسی سنتری تغییر دهید.

۳- اگر کارفرمای شما حقوقتان را دیر تر از موعد پرداخت کرد، با دیدن آن ذوق زده نشوید و دست و پای خود را گم نکنید. این مسئله بدان معنا نیست که شما خوشبخت شده اید و درهای مال و ثروت به رویتان گشوده و گره از مشکلاتتان برداشته شده، بلکه این بدان معناست که برای دریافت حقوق ماه بعد باید مدت بیشتری بیگاری بکشید!

۴- اگر ساعتی خریدید که قیمتش ۲۰۱۵۰۰ تومان بود و شما فقط ۱۵۰۰ تومان تخفیف گرفتید، بدانید و آگاه باشید که پاچه شما بسیار گشاد است و لوح افتخار به عنوان مشتری نمونه سال را دریافت خواهید نمود و همانا که در میزان IQ گوی سبقت را از گاو مش حسن ربوده اید! 

5- مهمترین نکته این است که : هرگز از مشهد خرید نکنید و اگر مجبور بودید حداقل از پروما خرید نکنید!

6- هرگز با فردی احمق تر از خود به خرید نروید! (این یکی رو شکست نفسی کردم چون اگه من نبودم حتی برگه گارانتیش رو هم نمی گرفت!)

7- اگر کالایی را خریداری نمودید که کار کردن با آن را بلد نیستید، گه خوردی خریدیش!

8- در پایان اگر ساعتی به قیمت 200 هزار تومان خریدید و فردایش رفتید قیمت واقعی آن را در اینترنت جستجو کردید! و متوجه شدید که قیمت واقعی آن 400 هزار تومان بوده هرگز خوشحال نشوید و بخاطر این خرید به صرفه برای خود اسپند دود نکنید! جنس تقلبی بهتان انداخته اند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:31  توسط حمیدرضا مروج | 

البته طبیعی است که مادر موضوع مهمی است و بهشت نیز زیر آن قرار دارد، اما ممکن است در هر کشوری در دنیا کسانی پیدا شوند که بخواهند به رئیس جمهور کشورشان بگویند: « مادرت رو...» طبعا در هر کشوری اتفاقی خاص می افتد که در کشورهای دیگر نمی افتد.

آمريكا
شما به رئيس‌جمهور امريكا می‌گوييد "مادرت رو..."، ولی هيچ اتفاقی نمی‌افتد. شما معروف می‌شويد و درباره آن كتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد كسب می‌كنيد. اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور می‌کند که بابت غرامت، همه‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد "مادرت رو..."، نخست وزير انگلستان هم به شما می‌گويد "مادر خودت رو..."!

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد "مادرت رو...". ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند "مادرت رو..."! رئيس‌جمهور هم درباره جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون منتشر می‌كند

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به شما می‌گويد: "ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد."

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد "مادرت رو...". پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد "لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد."

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد "مادرت رو...". از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟ اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند

تركيه
شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد "مادرت رو...". رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد "مادرت رو...". منشی دفتر نخست‌وزير، شماره تلفن مادر نخست‌وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد "مادرت رو...". نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه مادرش فوت شده و شيشه خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد و سالها به دنبال خانواده خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود

كانادا
شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد. مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد

كلمبيا
شما به رئيس‌جمهور كلمبيا می‌گوييد "مادرت رو..."، بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خودتان را دار می‌زنيد. چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار بر گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند. پزشک قانونی جسد شما را لاشه سگ تشخيص داده و در حومه‌ شهر دفن می‌كند

چين
شما به نخست وزير چين مي‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...! سپس خانواده شما به کره ماه تبعيد می‌شوند

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد "مادرت رو...". روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند و مافيا بخاطر احساسات سکسی شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينه تجارت پورنوگرافی می‌كند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد "مادرت رو...". فردای آن روز دچار سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل كشته می‌شويد. به خانواده شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه دستور می دهد زبان شما را قطع ‌كنند

ايران
شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد "مادرت رو..."؟!!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است كه رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت را، بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط حمیدرضا مروج | 
سلام

یک وبلاگ جدید درست کردم برای آموزش زبان فرانسه. البته توش کتاب معروف قفله (Reflets) رو ترجمه فارسی کردم بدون دخل و تصرف البته!

بیان حالشو ببرین

آموزش با حال زبان فرانسه

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط حمیدرضا مروج | 
بعد مدت زیادی اومدم. درسم تموم شد و فعلا که در عالم افسردگی و بیکاری به سر می برم! تا موقعی که مشهد بودم دلم واسه تهران تنگ می شد و الان که تهرانم واسه مشهد. نمی دونم باز خدا خیر دهد کانتر استرایک (counter strike) رو که یکم از این حالو هوا درم میآره. بعد این همه مدت اومدم و بعد از این همه پست خنده دارو شرح جینگولک بازیا یه پست افسرده می ذارم که برین تو حال و هوای کربلا!

می دونین خیلی سخته که آدم خاطراتش رو یه جا جمع کنه، کمتر کسی پیدا میشه تو این دور و زمونه که هر روز خاطراتشو بنویسه. اما خاطرات من تو 4 سالی که مشهد بودم 30 سانتیمنتر مربع هم جا نمیگیره! 30 سانتیمتری که یه روزی خنده و خوشحالی بود و امروز غصه و غم باد:

خاطرات

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 18:10  توسط حمیدرضا مروج | 
سلام دوستان و آشنایان و غریبگان!

امروز در یک اقدام کاملاً انتحاری واستون یک کلیپ دوربین مخفی میذارم که اگه دانلودش نکنید از دستتون رفته!

این دوربین مخفی برای شرایط سنی زیر قابل دانلود است:

کشور های اروپایی: +۱۶ سال

سایر کشورهای دنیا: +۱۸ سال

ایران: +۴۵ سال

* اخطار برای آقایان: این کلیپ صرفاً جهت خنده شما آپلود شده و مدیر وبلاگ جوابگوی اثرات ناشی از هر گونه استفاده سوء از این کلیپ که منجر به نابینایی، آب مروارید، مچ درد و سایر ضایعات قلبی، تنفسی و جنسی شما شود، نخواهد بود! 

حجمش رو هم کم کردم (9mb) و فرمتش هم Mp4 هست می تونین برای بلوتوث بازی هم استفاده کنید.

نحوه دانلود برای کسانی که از Rapidshare تا حالا فایل نگرفتن : روی لینک زیر کلیک کرده و در سایت باز شده منتظر باز شدن یک جدول باشد و در آن روی گزینه FREE کلیک کنید و در صفحه باز شده منتظر تمام شدن ثانیه شمار باشید، کد مشخص شده را در محل آن وارد کرده و دکمه شروع دانلود را بزنید(نمی توانید از برنامه های Downloader استفاده کنید)

لینک دانلود:

Haircut - HOT hide cam

Password: www.mc-h.blogfa.ir

اگه خیلی خوشتون اومد نظر بذارین تا یکی دیگه واستون آپلود کنم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:26  توسط حمیدرضا مروج | 
امروز یک عکس بسیار جالب براتون گذاشتم که از شاهکار های جهان بشریت به شمار میره.

داشتم تو یکی از خیابان های مشهد قدم میزدم که صحنه ای دیدم که منو یاد فیلم های ترسناک ارواح و بازی های خفن انداخت! البته من این عکس رو برای کمپانی Konami فرستادم تا شاید سوژه خوبی باشه برای نسخه بعدی بازی Silent Hill !

بنا به رسم گذشته قراره یک مسابقه ترتیب بدیم!

میلیارد ها ریال جوایز نقدی و غیر نقدی به تمام کسانی که بتوانند آدرس زیر را پیدا کنند:

مشهد - بلوار فردوسی - پلاک 282 

khooneye ghost rider !

 البته شاید هم شهرداری مشهد مثل مخابرات پلاک های رند رو نگه میداره تا گرون تر بفروشه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:54  توسط حمیدرضا مروج | 
 

همه شما حتما این جوک بی مزه و مسخره رو شنیدین که میگه: به یه عبدلی می گن یک جمله بگو که ۳ تا دروغ توش باشه میگه دانشگاه آزاد اسلامی . (علامت تعجب نذاشتم چون تعجب نداشت!!)

 اما گویا دوستان ما در شهر مقدس مشهد این رکورد را شکسته و جمله ای با بیش از ۳ دروغ ساخته اند، ملاحظه فرمایید:

مشهد عجیب

به نظر شما این جمله چند دروغ داره؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:29  توسط حمیدرضا مروج | 
صحنه هایی که به زودی شاهد آن خواهید بود، لحظه هایی واقعی از شکنجه یک کودک فلسطینی است که به دست ستمگران غاصب افتاده است. این عکس ها صحنه هایی از یک فیلم ۱۰ دقیقه ای است که به علت حفظ اسرار نظامی و تحریک عواطف ملت از پخش کامل آن خودداری شده است.

قبل از تماشای این صحنه های خونین به علامت :

NEVER TRY THIS AT HOME

توجه فرمایید

پشت صحنه

 

شوخی؟!

 

شوخی نیست!

 

*تماشای ادامه عکس ها برای کودکان بالای ۱۸ سال مجاز نمی باشد!*

MATURE CONTENT

شوخی بسه

 

*کی میگه الیاس فقط مال فیلما هست!؟*

الیاس بد

 

لبخند میزنی؟!!

 

واسه اونایی که ادعای طرفداری از حقوق بشر می کنند یه سوال دارم...

اگه مجبور باشید، دوست دارین جای کدوم یکی باشید؟

رای گیری!

جواب خود را اینجا بدهبد:

پاسخ نامه

 

کودک سوخت!

 

عید قربان

 

اهدای جوایز

 

ضمنا به اطلاع می رساندمی توانید فیلم کامل این جنایت هول ناک پس از پرداخت مبلغ کافی، می توانید با تماس با بخش پشتیبانی، دریافت نمایید! 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:51  توسط حمیدرضا مروج | 
دوستان عزیز به علت فیلتر شدن این وبلاگ توسط اکثر ISP ها لطفا از این پس به این آدرس مراجعه نمایید:

www.mc-h2.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:14  توسط حمیدرضا مروج | 
 

موتور سواری که چهار لا پنج لا نمیشه!

از عکس بالا کدام نتیجه را می گیرید؟

الف- واقعا جای تقدیر داره که این فرهنگ در جامعه جا افتاده که موتورسواران از کلاه ایمنی استفاده کنند.

ب- واقعا جای تاسف داره که این فرهنگ در جامعه جا نیافتاده که موتورسواران از کلاه ایمنی استفاده کنند.

پ- عدم رعایت فاصله ایمنی توسط موتور سوار عقب در حقیقت عدم رعایت شئونات اسلامی است و باید به جد با آن برخورد شود، آن هم در ملا عام.

ت- تو این مملکت اصلا حقوق شهروندان رعایت نمیشه! آخه موتور بیچاره چه گناهی کرده که علاوه بر حمل این همه بار، باید توسط راننده موتور هم مورد تجاوز قرار بگیره! 

ث- آقا این روش نه تنها بد نیست بلکه علاوه بر صرفه جویی در مصرف سوخت و کمک به پشتوانه اقتصاد مملکت، خود یک نوع نرمش بدنی و کسب آمادگی جسمانی برای فعالیت های طول روز را فراهم می آورد که نقش عمده ای در سلامت جامعه دارد.

ج- موتور نکته انحرافی است. مسئله اصلی توقف پیکان در زیر تابلو توقف ممنوع می باشد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:28  توسط حمیدرضا مروج | 
گويند در سالهايي دور پادشاهي لارج مسلك از بلاد فارس در زمان وكيل الرعايا به حكومت كازرون منتسب شد و ظفر الرعايا لقب گرفت و او را تلخكي بود بد سعادت از شهر طوس كه توسط شخصي به نام مهران الدوله به ظفرالرعايا هديه داده شده بود و از اين رو گاه او را مهران و گاه طوسي خطاب مي كردند. شبي از براي ولادت تلخك خود جشني به پا كرد بس با شكوه و از براي باشكوه تر شدن بيشتر يكي از پادشاهان مشرق زمين به نام عصمت الدوله نيشابوري را كه مردي خوش مشرب و عياش بود را به كازرون خواند و او نيز اجابت نمود‏. ساعاتي از جشن نمي گذشت كه پادشاه اسماندريه (يكي از شهر هاي قديمي كه به علت حمله خزندگان نابود شد.) كه رواج الدولة دي جي نام داشت با تمسك به ضد پيچان خود از ماجرا با خبر گشت و في الفور خود را به كازرون رسانيد.

از خصايل نيكوي رواج الدوله آن بود كه هر گاه به ميهماني ولادت ياران مي رفت، تحفه اي نيكو با خود به سوغات مي برد و اين بار از براي طوسي تلخك وسيله اي بس كار آمد و متجددانه هديه آورد كه به منظور تراشيدن مو به كار مي رفت و دو لبه بسيار برنده داشت ( بنا به روايتي جالوت نبي پس از فائق آمدن بر طالوت‏، كارخانه اي بنا كرد به نام ژيلت و توليدي اين نوع تيغ را برپا كرد).

خلاصه، ياران همه دور هم جمع بودند و حوشحال و مسرور شهر فرنگ تماشا مي كردند و در اين هنگام ظفرالرعايا از روي كنجكاوي تيغ را بر پاي عصمت الدوله كشيد و ناغافل مقداري از موهاي مبارك پاي ايشان را برچيد و عصمت الدوله بسيار خروشان و عصباني گشت و از آبروي بر باد رفته خود ناليد و فحش هاي بس ركيك نثار ظفرالرعايا نمود و فرمان داد تا زماني كه تمامي حضار از مرحمت تراشيده شدن موي پا بهره مند نگردند، آن شب به صبح نيانجامد!

از خصايل عصمت الدوله آن بود كه كينه اي شديد داشت به طوري كه از فرط كينه دو كوهان شتر را از پشت به هم گره مي زناند! لذا به راي حضار كانديد اول انتخاب گرديد كه كسي نبود جز طوسي تلخك. تلخك بخت برگشته سعي در فرار داشت ولي دوستان بر سر وي ريختند و عصمت الدوله چنان موي پايش بزد كه گويي از مادر بي مو زاييده شده بود!

قرعه بعدي به نام رواج الدوله افتاد و او كه از سرنوشت تلخك بدبخت عبرت گرفته بود به دست خود پاچه مبارك را بالا زد و موي پايش را قرباني كينه عصمت الدوله سنگدل نمود.

و اما نفر آخر كه ظفرالرعايا بود و تا وضع را ديد پا به فرار گداشت و از شهر به بيرون زد و به مواليه            (Washangton DC) امروزي گريخت و دروازه شهر را بست و هر چه رواج الدوله او را نصيحت كرد كه بيا به خوبي و نيكي قائله را پايان ده، نپذيرفت. غافل از آنكه نميتوان از چنگ عدالت گريخت!

‏شاهان به ناچار تنه درختي را بدست گرفتند و چنان به دروازه شهر كوفيدند كه دروازه سوراخ گشت و ظفرالرعايا به ديوار آن طرف شهر چسبيد. وي با عصبانيت از شهر بيرون آمد و ياران او را مجال بازگشت به شهر خود را دادند. او در كازرون نيز به گوشه اي گريخت اما رواج الدوله با اورجامپ (over jump) معروف خود جستي زد و زير دوخمش بگرفت و طوسي تلخك هم دست و پايش بگرفت و پاي عريانش را در مقابل ديدگان خون گرفته عصمت الدوله گرفت و او چنان بر پاي ظفرالرعايا تيغ كشيد كه تو گويي نجار به چوب، رنده كشد! و چنان پوست پايش بكند كه خون جاري گشت و فرياد از نهاد ظفرالدوله بر آمد و فحش هاي بسيار به تلخك داد و او را تهديد به لواطي بس خشن نمود و طوسي تلخك كه تجربه اي ناگوار از اينگونه تهديدها داشت چون فنري برجست و از سقف آويزان گشت و او را پايين كشيدند و بعد ها ظفرالدوله چنان كرد كه وعده داده بود كه شرح آن نتوان گفت!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:48  توسط حمیدرضا مروج | 
آقا من یه مدته که بد امتحان دارم مغزم واسه نوشتن چرندیات گذشته کار نمی کنه!

اینشالله ترم تموم شد یه چیز باحال می نویسم.

عوضش امروز واستون شو آخرین آهنگ ‌Scooter به نام Behind the cow که به سبک هندی فیلم برداری شده رو به 3PG تبدیل کردم و گذاشتم. اگه موبایل دارین یا 3pg converter دارین حتما بگیرین باحاله. حجمش هم 1.7 مگابایت بیشتر نیست.

right click> save target as >> "scooter - behind the cow" video for mobile .3pg

 اگه لینک بالا فیلتر بود (دیگه فقط گوگل فیلتر نشده)، لینک زیر رو باز کنین و پایین صفحه download رو انتخاب کنین

open > click download >> "scooter - behind the cow" video for mobile alternate 

و این هم ویدئو اصلی که از وبلاگ Jtech برام فرستادن که حجمش زیاده

80mB scooter - behind the cow full video

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:53  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);